X
تبلیغات
رایتل

اتل متل یه قصه ، یه قصه از سیاست

جمعه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 08:13 ب.ظ

اتل متل یه قصه ، یه قصه از سیاست         
بهتر بگم براتون ، دعوا سر ریاست

اتل متل فلانی ، کاندیدای جدیده                 
فلانی واسه ما خون دلا کشیده

اتل متل فلانی خیلی فکر جووناس                   
اون یکی بچه شیخه خیلی خیلی با خداس

اتل متل فلانی بچه جبهه ، جنگه   
به اون یکی رای ندید بی حیا اهل بنگه

این یکی روشن فکره به فکر آزادیه    
چقدر سادس فلانی بچه آبادیه

اتل متل یه ملت تو این وسط گیج شدن 
صلاحشون کدومه به کی باید رای بدن

از یه نفر پرسیدم بهتر کد و مشونه      
با خنده تلخی گفت اون که تو فکر نونه

بچه هامون گرسنن قیمت ها رفته بالا      
انتخابات کیلو چند بس کنید تو رو خدا

جوونای لیسانسم هر سه تاشون بیکارن  
مدرکشون مهم نیست آخه پارتی ندارن

انتخابات برا چی ؟ مثل عروسک شدیم    
به هر طرف می چرخیم مثل یه دلقک شدیم

اگه خدا نباشه کی فکر بچه هامه         
انتخاباتو ول کن مهم سفره شامه

وقتی یه شب بچه هات گرسنه سر بذارن  
از خجالت آب بشی اما به روت نیارن

خودت رو هم فحش میدی چه برسه به اونها
اینهایی رو که گفتم دردسر نشه آقا

اما به جون بچه ام این یکی رو راست میگم   
اگه باور نداری برات قسم میخورم

فقط برای اینکه دشمنامون کنف شن
نگن ملت ایران به زور میرن رای میدن

هم خودم هم بچه هام میریم با هم رای مدیم 
موقع تفرقه نیست بایستس هم دل بشیم

مملکتو که مفتی به دست ما ندادن
برای این سرزمین جوونامون خون دادن

خدا روزی رسونه خودش آبرو داره  
نون سر سفره رو خودش برام میاره

بذار اونها بفهمن که ما هر چی که هستیم 
تکه تکه ی خاک وطن رو می پرستیم

خلاصه توی این جمع یه آدم خوب که هست
به اون یکی رای میدم شاید جای حق نشست

شاعر:دوست خوبم سید حسین دلبری

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo