X
تبلیغات
رایتل

خرگوش مظلوم، شیر ستمگر و غنی سازی

چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 01:27 ق.ظ

آورده اند که:

در جنگلی بزرگ شیری ستمگر و بهانه جو حکمروایی می کرد.این شیر ظالم همیشه دنبال بهانه ای هر چند کوچک برای اذیت و آزار  بقیه حیوانات می گشت.

 

یک رو که همرا نوکرانش مشغول گشت و گذار در جنگل بود چشمش به خرگوشی افتاد و بی مقدمه خطاب به خرگوش فریاد زد: (( آهای کو کلاهت؟)) خرگوش که از این سوال بی معنای شیر متعجب شده بود با ترس و لرز گفت: ((قبله ی عالم ما نسل اندر نسل بدون کلاه بدنیا اومدیم.)) شیر که بهانه ی خوبی برای اذیت خرگوش پیدا کرده بود دستور داد تا خرگوش را حسابی بزنند،بعد هم رو به خرگوش کرد گفت: ((برای اینکه ادب شوی فردا صبح یک سبد هویج برای ما می آوری؟)).

خرگوش بخت برگشته هم که حساب کار را کرده بود به جای یک سبد چند سبد هویج جمع کرد و فردا صبح پیش شیر رفت.شیر که اینبار هم قصد داشت خرگوش را حسابی اذیت کند بمحض دیدن اولین سبد گفت: ((اینها که خیلی کوچکند!)) خرگوش بلافاصله سبد دیگری را جلوی شیر گذاشت. شیر گفت: ((چرا اینقدر بزرگند؟)) خرگوش سبد دیگری را آور دو گفت: ((این هم متوسطش.))

شیر گفت: ((چرا نارنجی هستند؟))

خرگوش: ((این سبزش.))

-         چرا اینقدر شیرینند؟

-         این بی مزه اش.

شیر که حسابی کم آورده بود و اعصابش هم خورد شده بود گفت: ((اصلا کو کلاهت؟)) خرگوش بیچاره هم که جوابی جز جواب دیروز نداشت یک بار دیگر یک کتک حسابی خورد.

 

*********************************

 

 

حالا این داستان ما و مجامع بین المللی شده همین داستان شیر و خرگوش.یک روز می گویند: حقوق بشر در ایران نیست. آنرا حل می کنیم .دوباره می گویند:آزادی مطبوعات وجود ندارد.باز هم نظرشان را تامین می کنیم.باز مساله غنی سازی را علم می کنند.وقتی غنی سازی را متوقف می کنیم و  دیگر بهانه ای ندارند می گویند: اصلا کو کلاهتان؟

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo