X
تبلیغات
رایتل

حرمت به خویش

شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 12:42 ق.ظ

 اشاره:متن زیر را از وبلاگ نامه ها و گفته ها که متعلق به آقای علی طهماسبی است،انتخاب کرده ام.مطلبی است بسیار زیبا و تامّل برانگیز.

****

در نگاه من، احترام به خویش، از احترام به خدایان شایسته‌تر است. آن کس که در خلوت و تنهایی خویش، و در پس دیوارها و نقاب ها، کاری کند که از برملا شدنش نزد دیگران شرمگین باشد به معنای آن است که خویشتنِ خویش را حرمت نمی‌گذارد. و بسیاری از ما به این‌گونه نه تنها خویش را بلکه خدای خویش را نیز بی‌حرمت کرده‌ایم.

 

این تناقض حیرت انگیزی است که بسیاری از خدا پرستان این روزگار از یکسو خداوند را حاضر در همه ی عرصه های زندگی خویش می انگارند و از سوی دیگر، از برملا شدن پنهان کاری های خویش در نزد دیگران هراسناکند. حل این تناقض شاید میسر نباشد مگر با این پیش فرض که شاید نگاه خدای این خداپرستان، بی فروغ تر و حقیرتر و ناتوان تر از نگاه جماعت است.

 

اما نکته‌دیگری هم هست که نظریه فوق را از برخی جهات به چالش می گیرد. در جامعه‌ای که میان بود و نمود شکاف افتاده باشد، دروغ و ریا و تظاهر امری محتوم و ناگزیر می شود. راست‌گویی خطر کردنی است که هزار گونه تحقیر و ملامت از پی می‌‌آورد. 

 

 شاید همین باشد که واقعیت‌ها را سرپوش می گذاریم. همین است که ما آدم ها واقعی بودن خودمان را به انکار می‌نشینیم. بعد شقه می‌شویم. شقه شدن یعنی متحد نبودن باخویش، یعنی دو شخصیتی شدن، یعنی همه نیرو و توانمان صرف جدالی بی‌فرجام شدن با خویش و بادیگران.

 

و باز شاید به دلیلِ همین پنهان نگه‌داشتنِ ویژگی‌های انسانی‌مان و سرکوب مدام طبیعت خویش، نمی‌توانیم آن ویژگی‌ها را به راه کمال بکشانیم. این است که بسا عشق‌هامان، و بسا دوست‌داشتن‌هامان از یکسو در حد غریزه‌ای پر شتاب اما نافرهیخته و تربیت ناشده باقی می‌ماند. و از سوی دیگر غوغای خلوص و پاکی و قداست سر می دهیم. این‌گونه عاشقی‌ها را در همه‌جا می‌بینی؟

 

رویاروی خویش ایستادن و خود را نقد کردن، نیز خطر کردن است. شاید از آن جهت که شخصیتِ پنهان ما همچنان تمایل دارد تا به زندگیِ پنهانِ خویش در زیر نقاب‌هایی که ساخته‌ایم ادامه دهد.

      با این همه گمانم برای زنده شدن، آدمی را یکچند خطر کردن می باید. لااقل در نزد خویش.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo